به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
چه روزای خوبی قرار بیاد
چه فردایی می شه
بگو یا علی!
چه روزای خوبی قرار بیاد
چه فردایی می شه
بگو یا علی!
مدتهاست فكر مي كنم پناهي ندارم. دلم پر پر مي زند براي اينكه به مرمر آستانت سر بگذارم و هاي هاي گريه سر دهم. همان جايي كه همه عقده ها را بر شانه هاي استوار و دستهاي مهربانت مي تكانم و سبك تر از كفترهاي گنبدت در آسمان مي پرم. همان جا كه به يكديگر چشم مي دوزيم و تو چون هميشه مهمان نوازي را در اوج كمال به جا مي آوري: بي تابي دل و نگاه هاي خيس كافي است، نمي گذاري بار شرمندگي خواهش بر رخسارم بنشيند.
آقاي غريب نوازم يك بار ديگر مرا به خويش بخوان كه داغ پركشيدنت را تنها خود مي تواني از دلها بتكاني.
السلام عليك يا معين الضعفا
یا علی
* با اینکه خودم در کتابهای " دکتر شریعتی" پیدایش نکردم ، اما می نویسمش بجای همۀ تبریکها و تقدیرها، که چون از دل برآمده لاجرم بر دل هم می نشیند:
"زن عشق می کارد و کینه درو می کند. او می زاید و تو برایش نام انتخاب می کنی. او درد می کشد و تو نگران از اینکه بچه دختر باشد. او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی. او مادر می شود و همه جا می پرسند: نام پدر؟!"
سوار تاکسی که شدم دلم می خواست هر چه زودتر به خانه برسم تا خستگی دوندگی از صبح تا عصر را با سر و کله زدن با باران به در کنم. راننده صدای رادیو را بلند کرد که ناگهان حس کردم چیزی در من فروریخت:
ای خطّۀ ایران مِهین ای وطن من...
نه، آنچه من را تکان داد و دلم را از جا کند شعری نبود که ایرج زمزمه می کرد بلکه هجوم تمام خاطرات سالهای گذشته بود که ناگهان دلم را از جا کند: وقتی که ایرج بسطامی و تصنیفهایش را گوش می دادم چون در شهری زاده شده بود که تو در آن نفس می کشیدی، یاد امام زاده صالح و سعدآباد و دانشکدۀ علوم انسانی، یاد روزهایی که دور بودی اما نزدیک تر و مهربان تر از همیشه ... شیشه های دودی عینک و اشکهایی که بی هق هق و بی شانه هایی استوار، تر می شد:
دوباره ثانیه هایی که بی تو دلگیر است
تمام هفتۀ یک زن بهانه می گیرد
تمام هفته و یک روسری که عطر تنی،
تکانده های دلش را به شانه می گیرد
قطار، ساک، مسافر و دختری تنها
تمام هفتۀ این زن بهانه می گیرد!
*این شعر، آن روزها هم کامل نبود چه برسد به این روزها که تعطیل تعطیلم!
حامد عسکری اومدنت تو زندگیم مبارک باشه!
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد؟